[آرشیو شده ها]

مادر حیاط باغی دوست دارد و پدر حیات باقی


آسمان ::: سه‏شنبه 25/4/1387::: ساعت 3:48 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

یادشان گرامی و راهشان روشن باد.
شب هنگام وقت خواب است تا همه چیز سکون یابد. می‏گویند شیاطین سیاهِ سیاه‏پوش پرسه می‏زنند در شهر خوب فرشته‏ها تا خورش جسمی یابند از جانِ مه‏روئی خفته و ناز... داستان عجیبی است اما حقیقتش را تاریخ ضبط کرده و نمایش داد. داستانی که هر چندگاه تکرار می‏شود.
خسته از بازی کارگردان‏های بی‏هنر شهر، آرزده و دل شکسته اما به امید پرواز به آشیانه بازآمده بودیم. خواب بودیم که ناگاه زمین لرزید، آسمان غرید، همه جا به‏هم ریخت، همه چیز واژگون شد. باور کردنش سخت بود اما شیاطین سیاه پوش در میان ما بودند، با ما نه، علیه ما آماده بودند. تیغ و چماق و زنجیر به‏دست و ما مردانی نیمه برهنه در بستر تنهایی و آرامش... ما را کلامی بود که آنها معنایش نمی‏دانستند و آنها را ضرباتی سخت دندان شکن! در پاسخ. ما را سخنِ آدمی بود و آنها فقط زبان عرعر می‏فهمیدند.
خون پاک ریخته‏مان بر خاک نشئه خون‏خوارانِ انسان‏نما را دو صد چندان می‏کرد و بر شجاعت تو خالی‏شان می‏افزود و خنده‏های کفتارگونه‏شان جواب فریادهای آزادگی شد.
براستی اگر ما را نیز سلاحی بود، به آن دست می‏بردیم تا از حریم مقدس‏مان دفاع کنیم؟ فکر کنم ما حرمت آدمیت را چون هابیل حفظ خواهیم داشت تا دست‏ و جان‏مان آلوده و آغشته به خونِ برادر قابیل نداشته‏باشیم تا بر لطف و رحمت پروردگار امیدوار پاینده مانیم.


پی‏نوشت: امروز ایرانسل به حرمت شهدای 18تیر تمامی خطوطش را قطع کرد و اژراتور اول نیز سرویس پیامکش را... خودتان محاسبه کنید مخابرات ایران به خاطر ما از چه مبلغی گذشت!!!!


آسمان ::: چهارشنبه 19/4/1387::: ساعت 12:35 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

چه بسا سنگ راه دیروزی بنیاد ساختمان امروزی می‏شود.
بگذارید فلسفه‏ها ببافند و به‏جای بهره‏برداری از علوم محدود خود آنها را سجده نمایند!!!
من این دنیای فریبنده را برویش انداخته‏ام ،من این دنیا را با اندازه‏ی خود محاسبه کرده‏‏ام و من به این دنیا با چشمی می‏نگرم که شایسته آن است.


رقص آنـجا کـه خـود را بشـکنـی     پنبه را از ریش شهوت بر کنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند     رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستی زنند     چون جهند از نقص خود رقصی کنند
مطربانشان در درون دف می‏زنند     بحرها در شورشان کف می‏زنند
مطرب عشق این زند وقت سماع     بـنـدگـی بنـد و خـداونـدی صـداع


آسمان ::: سه‏شنبه 11/4/1387::: ساعت 2:57 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

به دنیا می‏آییم تا هستی را درک کنیم، نه به تمامی تا آنجا که می‏توانیم. شاید تنها نقطه‏ای


 


آدمک عاشق هر آنچه دارد می بازد


مگر می‏شود درکی داشت از این هستی بی‏آنکه عاشقی را آزموده باشیم.
شرط اول قدم آن است که ببازیم هر آنچه داشته‏ایم.

خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش -- بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر


عاشق دلش را چه آسان می‏دهد پس نه می‏اندیشد و نه می‏خواهد که بیاندیشد


آسمان ::: جمعه 7/4/1387::: ساعت 1:31 صبح
نگاری بر دل: نگاشته

جام ملت‏های اروپا هم درس‏هایی دارد که باید بیاموزیم
همیشه برتر بودن معنای برنده بودن ندارد ،بیشتر برندگان کسانی هستند که به آینده امید دارند.
دقیقه 118 بازی کرواسی برنده بازی می‏شود و فقط لازم است 2دقیقه دیگر بگذرد تا گامی فراتر نهد. اما این ترک‏ها بودند که مانند بازی قبل خستگی ناپذیر مبارزه کردند و نتیجه گرفتند. برنده نهایی کسی است که تا لحظه آخر بازی می‏کند، زیبا بازی می‏کند و از شکست نمی‏هراسد.
خدایا تا آخرین لحظه اگر بازنده باشم ناامیدم مگردان اما نمی‏خواهم ببازم. بازنده بودن را دوست ندارم، سربلندم گردان


آسمان ::: شنبه 1/4/1387::: ساعت 2:13 صبح
نگاری بر دل: نگاشته
   [آرشیو شده ها]