فرزندی به‏دنیا آمد. گفتند او را باید قربانی کرد تا خونش بر زمین جوششی باشد و ترحم خدایان بر ما. گفتند بر مذبحش نهاده تا او را بِبَخشاییم و خداوندگان بر ما نعمت‏ها فزونی کنند. اما اصرار کاهنان پیر بی‏اثر بود... او رشد کرد و بزرگ شد و چراغ مجلس گشت و پیر دیار خویش...
بساط سیاهی پهن بر زمین، چراغ‏ها خاموش شد به‏نام حق حتی به ضرب شمیشیر. سکوتی سخت حاکم. کس را نبود کلمه‏ای و زاده نمی‏شد کلامی.
شیخ بار سفر می‏بندد تا در سرزمین موعود با یگانه‏ی خویش بیعت تازه نماید. جان دوباره‏ای ببخشاید این خاک مرده را...
آمده است در کهن اساطیر که:
چون خدایان بر بنی آدم خشم گرفتند، مردی از تبار بزرگان خویش را قربانی ساخت تا خونش بر زمین نمودی گردد و سکوت و آرامشی... آنگاه مادر ما خدایان را گفت این خونِ دیگر است و این مکان به حرمتش مقدس گشته است، خشم فرو خورید و سکوت حکم‏فرما سازید که در این مذبح اسطوره‏ای آرمیده.
شیخ در خانه‏ی معبود صلیب بر دوش گرفت تا در  انتهای زمین برای خویش قربانگاهی بنا کند. نه خود را که همه‏ی داشته‏هایش را در طَبق اخلاص و اسلام گذاشت تا طنین فریادش دهان به دهان قرن‏ها سرمشق آزادمردان و آزاده‏زنان جهان باشد.
قلم‏دان‏ها از خون حسین پر شدند و نوشتند:
اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.


آسمان ::: دوشنبه 24/10/1386::: ساعت 5:47 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

یک روز برفی سفید از راه رسید


روز برفی Snow Day


دیروز - از خواب بیدار شده و آماده‏ی رفتن به دفتر شدم. هوا کمی سرد بود، خود را پوشاندم تا سرمای بیرون بدن نازکم نیازارد و هفته‏ای بر بالین نیندازدَم. دانه‏های برف در گذر عابران سربه‏هوا آب می‏شدند و کسی فریادشان نمی‏شنید! و من سربه‏زیر -از شدت سرما به خود پیچیده- مراقب کفش‏های تازه‏ام که خراب نشود...
دانه‏های ریز برف آب می‏شوند بر زمین گرم
در آغوش خاک جان می‏سپارند بی‏هراس
به نوبت تقدیم کنم جان
ترسم فقط نزیسته باشم پاک

شب- وقت حرکت به سمت خانه شد و ما غافلان از بیرون، بهت زده اطراف خویش نظاره می‏کردیم. همه‏جا سفید بود و سفید... وای خدای من، 8ساعت و این همه تغییر. محیط رنگ نداشت، تعلقی وجود نداشت.
ما آوارگان بی‏اوتو مانده منتظر معجزه
آری اعجاز خدا باز به دادمان رسید.
دوستی از راه برسید، بر دامانش آویزان گشته و چون پروانه بر گردش چرخان گشتیم، سرش گیج گشت و تا خانه برسانیدمان... شانس و اقبال یارمان بود والا....


وبلاگ آدمکها با بازخوانی بر حجاب آپ شد


آسمان ::: دوشنبه 17/10/1386::: ساعت 4:28 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

متن زیر بریده‏ای است از کتابچه آیه‏ حجاب اثر آیت ‏الله محمود طالقانی -ناشر:انتشارات یاس-


آیا اقلیت های مذهبی که اعتقادی به حجاب ندارند -مجبورند به علت اینکه شناخته نشوند یا به علت اینکه ظاهر را باید رعایت کنند- حجاب داشته باشند و اصولاً در اسلام رفتار پیشوایان گذشته با این اقلیت ها چگونه بوده است؟
در خلال صحبت‏ها این مساله را گفتم که حتی اجباری برای زن‏های مسلمان هم نیست. چه اجباری؟ حضرت آیت الله خمینی نصیحتی کردند، مانند پدری که به فرزندش نصیحت می‏کند راهنماییش می‏کند که شما اینطور باشی به این سبک باشی بهتر می‏توانی روح اسلام و سنت ایرانیت را متجلی کنی.
استقلال شخصیت‏ات را حفظ کنی. وقتی نسبت به آنها اینطور نیست چطور ما می‏توانیم بگوییم که اقلیت‏های مذهبی مسیحی، زرتشتی، یهودی که اکثر اینها خصوصاً یهودی‏ها و زرتشتی‏ها من برخوردم می‏بینم روی همان سنن ایرانی که از قبل بوده مقید به حجاب‏اند، برای آنها هم اجباری نیست و در اسلام هم همیشه بارها گفتیم و گفتیم و عملاً نشان دادیم حتی اقلیت‏هایی که به اسم مذهب هستند نه اینکه مذهب صحیح باشند، مذهب ساختگی، مذهب استعماری، مذهب اسراییلی بودند و اینها وسیله استعماری و جاسوسی بودند و ما جلوگیری کردیم که متعرض آنها هم نشوند، چه رسد به اقلیت‏هایی مانند زرتشتی، یهودی‏ها، مسیحی‏ها و دیگر اقلیت‏ها که همیشه جزو این مملکت بودند مورد احترام بودند و فرقی نداشتند در زندگی اجتماعی و اقتصادی با دیگران و چه بسا آنها از خیلی مسلمان‏ها هم بهتر بوده در این مملکت خود یهودی‏ها بعضی‏ها اعتراف می‏کنند، بعضی‏ها که به اسراییل رفته‏اند و از آنجا فرار کرده‏اند، می‏گویند اینجا اصلاً زندگی ما بمراتب بهتر از اسراییل است امکانات ما در اینجا بیشتر از هر جایی است.
در کتابی که فرانس فانون نوشته به‏نام سال پنجم انقلاب الجزایر یا جامعه شناسی یک انقلاب مساله حجاب را در الجزایر خیلی عمیق و بسیار جالب مطرح می‏کند و تجزیه و تحلیل کرده که زنان الجزایر بر اثر رشد انقلابی‏شان به نتیجه رسیده‏اند که باید شخصیت خود را بالا ببرند و نگذارند که آلت دست استعمار فرانسه بشوند و ما در راه‏پیمایی‏های گذشته هم می‏دیدیم که واقعاً عده‏ای از زن‏ها با اینکه بی‏حجاب هستند ولی شعارهای اسلامی می‏دهند و عقیده به این حرکت و به این جنبش اسلامی دارند. آیا واقعاً میشود آنها را سهل‏انگار دانست یا اینکه بی‏عقیده، و رفتاری که نسبت به آنها می‏شود چگونه باید باشد؟! اصولاً این مربوط می‏شود به تلقی اسلام از زن که بر خلاف رژیم گذشته که می‏خواست چنین وانمود بکند که اسلام نظری توهین‏امیز نسبت به زن دارد و حجاب را برای این به‏وجود آورد که زن در خانه محبوس به‏ماند و فعالیت اجتماعی نکند در شرایط کنونی انقلاب ما نسبت به این مسایل چه عکس‏العملی باید داشته باشیم؟
یکی شخصیت زن و دیگری مساله حجاب و ارتباطش با مسایل اجتماعی و سیاسی و انقلابی


برای دانلود کل متن کتابچه اینجا کلیک کنید (حجم حدود 5مگابایت)


آسمان ::: جمعه 14/10/1386::: ساعت 7:48 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

 


عیسی و کلیسا


عیسی بنیانگذار مسیحیت است. عیسی در زبان عبری یعنی "یهوه نجات می‌دهد" یا "خدا نجات می‌دهد". این نام نخستین بار بر عیسای مسیح (چهره مرکزی مسیحیت) نهاده شد. عیسی شخصیتی است که بارها در کتاب یهودیان درباره‏ی شخصیت، تولد، محل تولد، زندگی، معجزات، مرگ و قیام او از میان مردگان پیش‌گویی شده است. عیسی سلطان قلب‌ها نامیده شده و از اثرگذارترین شخصیت ها در طول تاریخ شناخته شده است. شخصیت او زندگی میلیون‌ها نفر را در طول تاریخ متحول ساخته، و زندگی، شخصیت و تعالیم او بر فرهنگ، هنر، تمدن و علم در میان ملل جهان تاثیر گذار بوده است. در باور مسیحیان عیسای مسیح تجسم خدا در جسم انسانی است، و آغازگر جریان مسیحیت است. او در شهر «بیت‌اللحم» از شهرهای ایالت ناصره منطقه یهودیه (فلسطین امروز) و به باور مسیحیان و مسلمانان از یک دختر باکره و برگزیده‏ی خداوند به نام مریم به دنیا آمد.  ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد


آسمان ::: سه‏شنبه 11/10/1386::: ساعت 3:3 عصر
نگاری بر دل: نگاشته

گاه باید از مرزهای ناشناخته گذر کرد و به دنیای غریبه‏ها پا گذاشت. غریبه‏ای که هر گام به‏سویش ما را با او قریب‏تر می‏سازد... -واژگان غریب و قریب را خیلی دوست دارم؛ احساس زیبایی ایجاد می‏کند-
من در گذر از اندیشه‏های سخت مرزهای جغرافیایی را پیمودم تا از هر کسی کلامی بیاموزم و هر نگاهی را بیازمایم.
خود را قربانی سازم ، خویشتن خویش را نه کس دیگر و نه چیز دیگر... از همه دوست‏داشتن‏ها گذشت، از همه خواسته‏ها، از همه چیز و همه کس...
خیلی سخت است رها کردن داشته‏های کوچک چه رسد به رها شدنی کامل و تمام. بی‏هیچ چون و چرایی، بی‏هیچ جبر و اجباری فقط برای رسیدن به معبود و رب‏خویش، برای رسیدن به نقطه‏ی اوج بودن، برای یگانه شدن


ذبح - گذشتن از خود


ابراهیم خلیل اولین مرد این میدان بود نه آخرین


آسمان ::: چهارشنبه 5/10/1386::: ساعت 5:57 عصر
نگاری بر دل: نگاشته