امشب چه خندان میگرید
ماه چه غمگین میخندد
من و تنهایی همسفر بادیم
زمین بر زیر پایم چه سخت
آسمان در دستانم چه آسان
لغزش سنگها با من سخن میگویند
دختر باکرهی روییده بر لب برکه
چه عطری دارد
مست میکند هست میکند
راستی
عطر کوه
عطر آتش
عطر آب
عطر خاک
را خواندهاید!
کوهها چه آرام می رقصند
آتش چه خندان میمیرد
آب چه آهسته میخواند
خاک چه زیبا میروید
من و باد همسفریم
همراهیم
همنواییم تا دم مرگ
* دختر باکره اشاره به پونه دارد - تعبیر زیبای مرد طریقتم - ، گویی میدانست به چه میاندیشم ؛ پس با من همنوا شد.
دوستان عزیز 29شهریور تولد 3سالگی وبلاگ گروهی آدمکهاست با حضور خود توان و نیرویی باشید برای دوست و برادرم ، علی عزیز و همراهانش...
آدمکها نقطهی آغازی است برای اندیشیدن ، او تنها و کامل نیست ؛ بلکه شما جزیی متصل به آنید ، شما نیز همان آدمک هستید ، سایهای و فانوسی ، لحظه لحظه در نو شدن ، نو بودن... نمیدانم فقط میدانم که کلام را پایانی نیست....
تولد آدمکها بهانهای شد برای بازگشتنم در جمع آنان که میاندیشند ، نقطهای هستم در دریای بیکران ، باز آمدم تا جامعه بر آب زنم و نقش دریا گیرم.
پذیرایم باشید!!!