آمدم حدیث فاطمه بگویم ، قصهی زن روز شد ، غصهی دخترِ امروز شد.
برای شهادت فاطمه مادر مسلمین دنبال مطلبی بودم در شان و جایگاه وی که یاد نواری افتادم بهنام »فاطمه فاطمه است«. در صندوقچه قدیمی انبار آنرا یافتم. وای گویی این مرد حدیث اکنون ما را بیان میکرد با راهکارهایی در مقام عمل. چگونه خوانده نشدی که تا مصیبتی چنین سخت را دوباره حمل باید کردن...
آری ، سال 71 بود. اولین و تنها باری که نوار را شنیدم و چیزی در نیافتم و نمیدانم چگونه شد بعد از 15سال آنرا از آرشیو پستوخانه بیرون آورده ، خاکش گرفته تا دوباره بگویدم آنچه را که این همه سال در دل پنهان ساخته بود.
به تقویم نگاهی انداختم او نیز همراهم گشت و گفت اکنون وقت گویش آن است که فراموش کردهاند.
28 خرداد وفات بانو زهراست و 29 خرداد فراق استاد.
میگوید:
زن دارای سه چهره است
1- چهره زن سنتی در جامعه ایران و جهان اسلام
2- تیپ زن اروپایی و مدرن
3- فاطمه (که هیچ شباهتی به ایندو ندارد)
و با کلام آنشین خود افزود: هیچ شباهتی بین زن سنتی -که ادعای فاطمهوار بودن را دارد- با فاطمه نیست. فاطمه همانقدر با زن مدرن فاصله دارد که با زن سنتی فاصله دارد.
آنچه از فاطمه در تصور داریم با فاطمه بسیار دور و بیگانه است ، غریبهای گمشده در هیاهو
در ادامه به مسایل روز زنان پرداخته شد که موضوع این تاپیک خواهد بود.
این تضاد و بحران باید بوجود میآمد و اکنون هیچ قدرتی نمیتواند مانعی بر آن شود و یا چیزی بر آن تحمیل سازد ، موج کنونی غیر قابل کنترل است. بحث تایید یا انکار آن نیست بلکه بحث عبور و دگردیسی چیزی است بنام سنت.
پسرها ، مردها تغییر لباس دادهاند ، طور دیگری میاندیشند ، جوان ما به دنبال پدیدههای جدید است پس طبعاً و جبراً زن هم تغییر خواهد کرد و امکان ماندنش در قالبهای سنتی همیشگی نیست.
در دنیای امروز به خصوص در مشرق زمین و علیالخصوص ایران ما فضایی دیگر ایجاد شده است ، دگرگونی و فروریختن خصوصیت انسانها ، طرز تفکر و رفتار و عادات انسانی و اصولاً شکل انسان.
اکنون یک تیپ خاص بنام روشن فکر ، بنام مرد ، بنام زن ، بنام تحصیلکرده آمده است و اختلاف و شکافی عمیق بین نسلها ایجاد شده است.
اکنون پسر زبان پدر و پدر زبان پسر را نمیداند. همین اختلاف نظرها خاصیتی بر قرن ما. شاید زمان تقویمی سی سال را نشان دهد اما به لحاظ اجتماعی بتوان آنرا سهقرن تخمین زد.
در گذشته جبراً جامعه ثابت ، ارزشها و خصوصیات اجتماعی یکسان بود و غیر قابل تغییر. پسر و پدر کپی هم بودند و دختر شبیه مادر. و تنها مگر فساد فردی بین آنها تفاوتی ایجاد میساخت. اما اکنون بدون هیچ انحراف و فسادی آنها با اختلاف نظر دارند و نسبت بههم بیگانه میشوند.
دو انسان وابسته دارای دو دوره اجتماعی ، دو دوره تاریخی ، دو زبان و دو بینش متفاوت میشوند که فقط شناسنامهاشان گواه پیوندشان است ودیگر هیچ.
و آنان که در برابر ان واقعیت ناشیانه میایستند یا در کناری ایستاده و شروع به فحاشی و تهمتزدنها میکنند کاری عبث انجام میهند و مدعیان هدایت فقط گمراهکنندگانی خواهند بود و بس.
حتی در گامی دیگر مسایل زناشویی را مورد کنکاش ساخته و ادامه میدهد:
اسلام واقعیتهای عینی و جبری را قبول میکند ، اعتراف میکند. در مسیحیت برای آنکه خانوادهای از هم نپاشد طلاق را حرام ساخته است. گاه پیش میآید که دو انسان با هم ، دو بدبخت ، دو مفلوک هستند که معنای زندگی را درنمییابند اما همین دو انسان در جایی دیگر با فردی دیگر احساس خوشبختی و سعادت دارد. این واقعیتی است در همه جوامع (چه متمدن ، چه با فرهنگ ، چه مذهبی . چه لاییک) اما مسیحیت منکر این واقعیت میگردد زیرا نمیتواند آنرا سازگار سازد.
واقعیت اجتماعی خواهد آمد ، اگر در را بر رویش نگشاییم از دیوار خواهد آمد
مذهبی که اعتراف نمیکند مشکلساز خواهد شد همچنان که شاهد پدیدهای بنام کونکوپناژ (نوعی ازدواج نامشروع و غیر قانونی) در غرب هستیم ، بوجود آمدن و حیات موجوداتی از جنس گناه ، فرزندان نامشروع تحقیر شدهی اجتماع ، پدیدآورندهگان جرم و جنایات. آنها عقدهی ضد اجتماعی بوجود آمده بر علیهشان را انتقام میگیرند. از نفس جامعه ، از تمامی انسانها انتقام میگیرند.
پذیرفتن قوانین ، اصول و شرایط و مقید شدن به آن سبب هدایت و تسلط بر روند موجود خواهد شد و انکار آن ، بیهوده ایستادن در برابر جبرش جز شکسته شدن و منفور شدن و تسریع انحراف و ایجاد عکسالعمل در نسل آینده نتیجهای در بر نخواهد داشت. انکار چیزی دور از کنترل ما ، دور از کوچکترین تاثیر ما بر آن تنها فرصتی است برای عوامل و دستهای آلوده برای چرخش روند تغییر به گونهای که میخواهند.
باید بپذیریم و اعتراف کنیم تا در این نو به نو شدن ، انتقال از یک شکل به شکل تازه نقشی داشته باشیم ، تا در این دورهی انتقال آنرا هدایت کنیم ، باید آنرا بشناسیم. شناختن ، زمان را فهمیدن ، تیپها را دریافتن ، سنتها را به صورت علمی کنکاو کردن ، به سنتهای گذشته ،شخصیتها ،الگوها ،افراد برجسته ارج نهادن با نگاهی تازه در مذهب و تاریخ داشتن و ارزیابی دقیق و علمی ایدهآلها. توجهی نه فقط بهعنوان خشک مذهبِ دُگم ، همه را بررسی کنیم ، که لااقل در این دوران انتقال از تیپ سنتی قدیمی به تیپ تحمیلی-وارداتی مدرن ، نقش هدایتی داشته باشیم و تماشاگرتقسیم شدهی بیارادهی بیاثر کهنه نباشیم.
آنچه الان وجود دارد صادقانه قبول کنیم و جامعه را در حالت رکود و اغفال نگه نداریم ،واقعیت را اعتراف کنیم.
دو رویکرد ، دو گونه چه باید کرد در پیش روی ماست ، دو گروه ، دو تفکر در این صحنه بازی خواهند کرد:
1- تیپ متعصب که علیرغم زمان مدرن به حفظ سنتهای کهنه پرداختهاند (که آنرا هم بدرستی حفظ نمیکنند).
2- تیپ روشنفکر ، تجدد مئابی در جستجوی انسان آزاد که میگوید اگر من دخالت کنم به امل بودن ، قدیمی اندیشیدن ، شرقی بودن متهم میسازند و پس نشر بازی میکند.
هر دو نتیجهی یکسان دارد. هم آنکه در برابر سیل میایستد و دستانش را بالا برده تا در برابر آن بایستد و هم آنکه در کنار سیل خروشان ایستاده تا نهایتش را دریابد. مقصد هر دو یکی است ، و به یک جا میرسد.
زن در اروپا دچار چنین نقش و سرنوشتی شدهاست ، الان بعد از چند قرن ما دچار آن شدهایم ، مدی بنام زن اروپایی. آیا زنان اروپایی اینگونهاند!؟
ما حق نداریم (نباید جز آنچه نمایشمان میدهند ببینیم) ، ما حق نداریم دختر شانزده سالهای که در صحرای سوزان جنوب آفریقا رفته است ببینیم ، نباید بدانیم او بر روی امواج ساطع از شاخکهای موریانهها و مورچهها و نحوهی ارسال و دریافت آنها کار کردهاست و حتی پس از گذشت 30-40 سال کار و تلاش ، دخترش کار نیمه تمام مادر را دنبال کرده تا در سن 50سالگی در یکی دانشگاههای فرانسه بگوید: من سخن گفتم مورچه را کشف کردم و بعضی از علائمش را دریافتم.
اینها زن اروپایی نیستند!؟ زن اروپایی همان زن روزی است که چون کالاها خرید و فروش میشود!؟
در هیچ یک از مجلات ایران عکسی از دانشگاه سربن ، کمبریج ، هاروارد ندیدهام که گویای این واقعیت باشد که چگونه دختران و زنان میآیند و میروند یا به همان مقدار پسر ، دخترها نیز در کتابخانهها به تحقیق میپردازند. یا دخترانی که روی نسخههای خطی قرن چهارده-پانزدهم ، روی نسخ قرآن ، کتب اسلامی ، کتب چینی و دیگر ملیتها از 7 صبح تا آنگاه که متصدی و مامور کتابخانه به سراغش نیاید و عذرش را نخواهد سر بر نداشته است.
ما بر اساس راه و رویهای باید تغییر کنیم که به درد سرمایهداری بخورد. زن ما برای تغییر باید موجود مصرف کننده کالاهای مدرن شود. و در این مسیر دو تن دست در دست هم این توطئه را چیده و همکاری میکنند: یکی سنتگرای امل ما و دیگری دست مرموزِ معلومی که به دنبال بردگی و تسلیم انسان است.
چنانچه زن امروز اروپایی آنگونه به ما معرفی میشوند که عکسالعملی مشابه قرون وسطی را در پی داشته باشد. عمل ضد انسانی مرتجعانه کشیشانی که بنام مسیح زن را محصور و برده سازند و حتی او را منفور خدا ساختند.
تفکر قرون وسطی: خداوند از اینکه بر سیمای مردی عشق زنی را ببیند یا صورتش از نام او گل انداخته باشد حتی اگر آن زن همسرش باشد احساس خشم میکند. مسیح بیهمسفر زیست پس کسانی میتوانند مسیحایی شوند که بیهمسفر بمانند -این یکی از دلایل عدم ازدواج کشیشان و راهبان مسیحیست-. گناه اولیه ، گناه زن بود پس هرگاه مرد بعنوان فرزند آدم به زنی نزدیک شود -حتی همسرش- خدا بیاد خطای اول آدم افتاده و احساس خشم میکند.
و حتی مالکیت زن از همهی داشتهها به هنگام ازدواج سلب و به بنام مرد میشود حتی نام خانوادگیش ، زن باید تغییر نام دهد و رسماً نام پیشینش حذف و نام شوهر جایگزین سوابقش خواهد شد. او موجودیتی ندارد ، اعتباری ندارد. تا دیروز یدککش نام پدر بود و امروز نام شوهر.
اما اسلام زن را جایگاه ارزشی داده تا آنجا که زن میتواند برای شیر دادن فرزندش از شوهر مطالبه مزد نماید و حتی جدا از دخالت شوهر تجارت کند.
آزادی جنسی بدست آوردن حقوق نیست ، این غیر از داشتن حقوق اجتماعی و انسانی است ، این مسئلهای است که سرمایهداری ایجاد کرده تا ذهن بشر از دیگر اندیشهها فارغ بماند. در قرون جدید مذهب کمکم کنار رفته و عقل، فردیت،مادی بودن، مادی اندیشیدن، جایگزین احساس طبیعی شده است.
کمکم زن که در گذشته یک عضو از خانواده بود ، حل در خانواده بود -هر چند دارای شخصیت مستقل و آزادی نبود اما عجین در روح خانواده بود- اکنون مستقل می شود ، از لحاظ مادی و اقتصادی که مستقل میشود از لحاظ اجتماعی مستقل میشود. و بعد از لحاظ فردی ، خودش یک وجود بالذات در کنار فرزندان و شوهرش میشود ، خود بخود رفتاری که در برابر دیگران، پدرش، مردَش، فرزندش، روابط عاشقانهاش، با معشوقش نه احساسی و عاطفی بلکه عقلی و از روی محاسبات و حسابگری مصلحتی خواهد بود. این جانشینی مصلحت و منافع فردی و پرداختن بهفردیت زن را از بسیاری قید و بندهای اجتماعی آزاد ساخته و بسیاری از عواطف انسانی و ارزشمند را از وی خواهد گرفت و نهایتاً او را تنها میگذارد.
دورکین اثبات کرد که در گذشته روح اجتماعی نیرومندی حاکم بوده است و به هر مقدار که اقتصاد، تعقل و فردیت رشد پیدا کرده است مردم روایط خود را از هم بریدهاند. به جای روح جمعی حل شده در فرد یک روح فردی به او داده شده است ، بهمیزانی که او را استقلال داده به همان میزان او را تنها کرده است ،از دیگران جدا ساخته است. -شاید یکی از دلایل خودکشی در غرب در همین مسئله نهفته باشد.
کوهها با همند و تنهایند همچون ما با همان تنهایان
آدمها همه چیز از لحاظ اقتصادی دارند ولی نسبت به هم بیگانه شدهاند. در گذشته آنچه زن و مرد را بهم نزدیک میکرد عوامل زیادی چون روابط جنسی،رابطه عاطفی، عشق و محبت، خودِ عاشق شدن، دعوت و پیوند اجتماعی و حتی سنت بود. امروزه با آنکه زن ، مرد را و مرد ، زن را انتخاب میکند جاذبیتی در کار نیست و نه شور و شوق و شعفی. آزادی جنسی برای مرد و زن در اول بلوغ از نظر رسمی و قبل از بلوغ (از هر وقت که دلش بخواهد) بهصورت عملی -همچنین اثبات شده که پول لازمه ارضاء غریزه جنسی است-. و چون آزادی غریزه جنسی هم در اختیار مرد است و هم زن و در دورانی که غریزه جنسی نیرومند پس زن و مرد هرگز مصلحت نمیبیند که تا آخر عمر ، از اول عمر خود را به جایی و شخصی مقید و متعهد سازند. تجربه جنسی آزادانه در دوران شکفتگی جنسی اعمال میشود. زن کمکم بعد از چنین دورهای خسته میشود، سکس جاذبیتش را از دست میدهد ، مرد هم دورهی آزادی جنسیاش را برگزار میکند ، از همهی گلها گلی و از همه بوها بویی چیده و چشیده است.
چون پروانهای مست در باغ بر هر چمن نشسته و هرگونه تجربهای برگزیده و حال دیگر به تمامی ارضاء گشته و دیگر گلی را در رباید ، گلی نمییابد تا در ربایدش.
حب پول ، شهرت طلبی، مقام پرستی جانشین آن عشقها شده ، دیگر خبری یا میل به سامانی، خانهای، آدرسی، بچهای، دورهم بودنی و انسی نیست.
زن در موقعی تشکیل خانواده میدهد که احساس خطر میکند و مرد در موقعی تشکیل خانواده میدهد که غریزه تشکیل خانواده و از آنچه آنرا به سمت زن سوق میدهد خسته شده است. در آغاز خستگی خانواده تشکیل میشود. دو طرف نه با احساس ، فکر به زندگی ایدهآل ، عشق و خیال تشکیل خانواده میدهند ، هیچ چیز تازهای وجود ندارد و تنها احتیاج است که آنها را بههم نزدیک کرده است، و یا محاسبهای دقیق و یا هم فشار قانون....
سستی بنیان خانواده بدیهی است. و فرزندی که در این خانواده بوجود آید احساس خانوادهای داشتن ندارد و والدینی این چنین آزاد وقت خود را برای رشد او نخواهند بکار بست بلکه او را بجایی سپرده و فقط احتیاجات مایب و مادیاش را برآورده میکنند و بچه آنگونه بزرگ میشود.
خانوادهای که با قوانین مصلحتی و محاسباتی تشکیل شده است با همان قوانین از هم میپاشد.
زن به عنوان یک موجود خیالانگیز ، مخاطب عشق ، مخاطب احساسهای بزرگ ، معشوقه عشقها ، بهعنوان رویا و پیوند تقدس ، بعنوان یک همدم ، یک منبع الهام نیست بلکه کالایی است اقتصادی که بهمیزان جاذبیتهای جنسیاش قیمتگذاری و خرید و فروش میشود.[بههمین سادگی و تاسفانگیزی]
سرمایهداری بهسادگی از همان اول -تغییرات- زن را طوری رشد داد که به دو کار آید تا به اهدافی که در سر میپراند جامعه عمل پوشاند و آنچه که بهدنبالش میگردد تحقق بخشد، اما اهداف او چه بود و زن چه نقشی را میتوانست بازی کند.
نیاندیشیدن به زندگی و چگونه زیستن. گرفتن آنچه شرق داشت -فرهنگ و اصالت و تاریخ و تمدن- (آنها را مانعی ، سدی عظیم در فراروی نفوذش میدید).
نقش زن چیست؟ میافزاید:
ابزار سرگرمی. استخدام او به عنوان ابزار سرگرمی. پس هنر دست بکار شد ،فرودیسم بازاری ،فکر پرستی بسیار پست مبتذل به عنوان فلسفه علمی و زیر بنای زندگی انسان روشن امروز درامد. پوچ بودن ادبیات ایدآلیستی سکس را بهصورت مایه هنر درآورد و درآورد. شعر ،فیلم ،داستان ،نوبل ،نمایشنامهها به دور یک نقطه و مایه گشت زدند و آن هم سکسوآلیته بود.
زن به موجودی تک بعدی که فقط دارای سکس است تبدیل شد. سکس جای عشق نشست، تصادفی نبود.
زن اسیر محبوس قرون وسطی اکنون اسیر آزادی بیش نیست.
زنی که در تاریخ و ادیان و مذاهب پیشرفته موجودی انسانی (هر چند با مردی دارای تفاوتهایی بوده است) اما نوعی است که از نظر احساس ، الهام و خصوصیت روحی دارای یک تعالی از جنس عشق ، احساس ، هنر بوده است.
اما از او بشکلی ابزاری برای تغییر تیپ جامعهها و نابود کردن ارزشهای اخلاقی و تبدیل کردن یک جامعه سنتی یا معنوی-اخلاقی به جامعهیی مصرفی و پوچ مورد استفاده قرار گرفت. او را برای اهداف اقتصادی استخدام کردند.
چرا این پدیده در شرق و ایران به سرعت و بهراحتی رشد کرد؟
در اروپا دختر 17 ساله در اوج مرد طلبی است در حالیکه پسر آن هیچ میل جنسی در آن سنین نداشت (پس سینما و داستانها و سناریوها باید ساخته و نوشته میشد تا شهوت پسر اروپایی را بیدار سازد) اما در ایران قبل از آنکه فرد به بلوغ فکری-علمی برسد ، به بلوغ جنسی رسیده است.
جنگ یک نوع املیسیم و فکولیسمی است که هر کدام پیروز شوند به نفع هیچ کس نیست ، یکی اسمش را به دروغ تدین و دیگری تمدن گذاشته است. یکی تیپ ایدهآلش را فاطمهی زهرا میداند و دیگری زن اروپایی. هر دو تهمتی است بر هر دو.
دلایلی که ما باید تغییر کنیم. چرا غرب میخواهد شرق را تغییر دهد:
1- سوار شدن بر گردی ما برای غارت ما
2- سوار شدن بر اندیشه و احساس ما برای تسلیم ما
علی میفرمایند: برای آنکه ظلمی شکل گیرد باید دو تن با هم همکاری داشته باشند. یکی ظالم و دیگری ظلمپذیر.
چنگیز ما را شکست نداد ، ما خود در حال شکستن خود بودیم ، او تنها لگدی بر پیکره پوسیدهمان زد.
جبراً اقتضای زمان ، اقتضای سواد و فرهنگ ، تفکرهای تازه زن را تغییر داده است. دیگر معیارهای زن سنتی جوابگو و راضی کننده و بسندهی زن امروزی نیست ، او یا عصیان میکند یا مفلول باید شود. باید تغییر کند ام نه در جهت اهداف سرمایهداری و بورژاسی. تا به حال هیچ کس متوجه زن نبوده است پس منِ سرمایهدار بیایم و او را از قالبهای کهنه درآورده و در قالب جدید خود نَهَم و طوری نقشش دهم که باید ، و مامور نقشی در بر هم زدن جامععهاش کنم و او آنگونه بازی کند که من میخواهم.
ما چه کنیم. بیشتر حرفم با خود خانمهاست. نه آنهایی که در نقش سنتیاشان آرامند و راحت و دل خوش کردهاند و نه آنهایی که که میخواهند آن نقش را بازی کنند و نه آنهایی که در قالبهای جدید سیر شدهاند و اشباع بلکه کسانی میتوانند در جامعهی فردای زن ما دخالت و نقش داشته باشند که سنتهای متحجر قدیم که بنام دین بر روح و اندیشه و رفتار اجتماعیشان وارد ساختهاند ، بشکنند و قدرت انتخاب خصوصیات انسانی تازهای داشته باشند، انتخاب کنند. کسانی که تلقینهای ارثی گذشته سیرشان نمیکند و شعارهای امروز صادر شده از دهنهای مشکوک معلومالحال به شوق و شعفشان نمیاورد. حرفهایی که در پشت آن چهرههایی کریه پنهان است. که نه تنها که ضذ دین و مذهب و انسانیت و اخلاق و تعالیند بلکه ضد زن و حرمت رنند. کالاهای پوک و بیاحساس و بیمسئولیت و به شعوری به بازار آوردهاند ، عروسکهایی تمیز و شایسته. و معلوم است شایسته چی!
برگرفته از سخنرانی معلم شهید در تیر ماه 1350 (با اندکی تغییر)