چه بسا سنگ راه ديروزي بنياد ساختمان امروزي ميشود.
بگذاريد فلسفهها ببافند و بهجاي بهرهبرداري از علوم محدود خود آنها را سجده نمايند!!!
من اين دنياي فريبنده را برويش انداختهام ،من اين دنيا را با اندازهي خود محاسبه کردهام و من به اين دنيا با چشمي مينگرم که شايسته آن است.
رقص آنـجا کـه خـود را بشـکنـي پنبه را از ريش شهوت بر کني
رقص و جولان بر سر ميدان کنند رقص اندر خون خود مردان کنند
چون رهند از دست خود دستي زنند چون جهند از نقص خود رقصي کنند
مطربانشان در درون دف ميزنند بحرها در شورشان کف ميزنند
مطرب عشق اين زند وقت سماع بـنـدگـي بنـد و خـداونـدي صـداع