گاه بايد از مرزهاي ناشناخته گذر کرد و به دنياي غريبه‏ها پا گذاشت. غريبه‏اي که هر گام به‏سويش ما را با او قريب‏تر مي‏سازد... -واژگان غريب و قريب را خيلي دوست دارم؛ احساس زيبايي ايجاد مي‏کند-
من در گذر از انديشه‏هاي سخت مرزهاي جغرافيايي را پيمودم تا از هر کسي کلامي بياموزم و هر نگاهي را بيازمايم.
خود را قرباني سازم ، خويشتن خويش را نه کس ديگر و نه چيز ديگر... از همه دوست‏داشتن‏ها گذشت، از همه خواسته‏ها، از همه چيز و همه کس...
خيلي سخت است رها کردن داشته‏هاي کوچک چه رسد به رها شدني کامل و تمام. بي‏هيچ چون و چرايي، بي‏هيچ جبر و اجباري فقط براي رسيدن به معبود و رب‏خويش، براي رسيدن به نقطه‏ي اوج بودن، براي يگانه شدن


ذبح - گذشتن از خود


ابراهيم خليل اولين مرد اين ميدان بود نه آخرين


آسمان ::: چهارشنبه 5/10/1386::: ساعت 5:57 عصر
نگاری بر دل: نگاشته