گاه بايد از مرزهاي ناشناخته گذر کرد و به دنياي غريبهها پا گذاشت. غريبهاي که هر گام بهسويش ما را با او قريبتر ميسازد... -واژگان غريب و قريب را خيلي دوست دارم؛ احساس زيبايي ايجاد ميکند-
من در گذر از انديشههاي سخت مرزهاي جغرافيايي را پيمودم تا از هر کسي کلامي بياموزم و هر نگاهي را بيازمايم.
خود را قرباني سازم ، خويشتن خويش را نه کس ديگر و نه چيز ديگر... از همه دوستداشتنها گذشت، از همه خواستهها، از همه چيز و همه کس...
خيلي سخت است رها کردن داشتههاي کوچک چه رسد به رها شدني کامل و تمام. بيهيچ چون و چرايي، بيهيچ جبر و اجباري فقط براي رسيدن به معبود و ربخويش، براي رسيدن به نقطهي اوج بودن، براي يگانه شدن

ابراهيم خليل اولين مرد اين ميدان بود نه آخرين