پنجشنبه ميلاد پيشواي هشتم شيعيان بود - عيدتان مبارک


به اصرار و سماجت يکي از دوستان خوبم راهي حرم شدم ، حتي چند باري هم زنگ زد براي اطمينان از حرکت من... اندک زماني داشتم و کار بسيار اما قول داده بودم و آن عزيز مشتاق....
ترافيک سخت ميدان شهدا تا حرم ، حرکت کُند ماشين‏ها ، مقصدي نزديک را چه دور ساخته بود... زماني براي فرو رفتن در خود ، براي خود ، بازگشت به گذشته‏ي تيره ، گناهاني نابخشودني و امروزي که با ديروز چنان توفيري ندارد. طلب بخشايش از گناهان کرده و ناکرده ، شرمگين از زنايِ به خويشتن به درگاه حق و حقيقت ، نيازمند نگاهي به اين بنده‏ي سراپا تقصير و قلمي از سر بخشايش و رحمت بر گناهان بي‏شمارم.
به حرم رسيدم... تمامي دوستان را ياد کرده و خويش را همان جا بر پشت در گذاشتم و ....
خب براي خود که نيامده بودم ، حتي به ميل خود نيامده بودم فقط نايبي‏الزياره‏اي بودم و بس.
دل به آسمان سپردم و دريايي شدم     خويشتن خويش به آب دادم و خاکي شدم
چشم بر بارگاهش دوختم و پاي بر ايوانش نهادم ، قطره‏اي گشتم در سيل عاشقان بي‏شمارش.
آنجا در آن حريم امن من بودم و تنهايي ، غربتي سخت غريب ، قربتي سخت قريب. همه چيز بود ، گريه‏اي مادري در شوق وصال ، سکوت مردي در حال سلوک ، شرکي آميخته با عشق.
از خداي خواستم براي دوستان و آشنايان که پرده‏ي جهل و غفلت از چشمانشان برکشد و براي آنان که بودند هوشياري و بيداري.
بار الها ، به حرمت اين مکان ، به غزت غزيز خفته در آن ، به اشک بي‏شمار بندگانت ، به کلام نجات بخشِ وحيت 
       ما را بر اين خاک مسپار قبل از بينا شدن ، قبل از بصير شدن ، سميع شدن....


آسمان ::: شنبه 3/9/1386::: ساعت 5:27 عصر
نگاری بر دل: نگاشته