راستش فکر نميکردم حتي روزي يک نفر هم بياد توي اين وبلاگ ، چيزايي که مينويسم ، نه قبل ميدونستم ، نه فکرمو مشغول کرده بودن. شايد يکي از دلايلي که نوشتههام انسجام ندارن همين باشه. راستش رو بخواين يه موضوعي 2-3 روزه هي خودشو ميچسبونه بهم و تا شب درگيرم ميکنه. بگمش شايد راحت شم.
موضوع اينه که "اون موقع که خيلي گير کرديم ، کمک از کجا ميرسه؟" يا معناي جملهي "خدا تو رو رسوند. يعني چي؟".
براي خود من خيلي اتفاق افتاده که جايي گير کردم ، نميتونستم (روم نميشده) از کسي هم کمک بگيرم ، ولي از جايي که فکرش رو هم نميکردم ، مشکلم حل ميشد و تمام. واقعاً تمام! اون موقعها فکر نميکردم که شايد حلالِ مشکلم پيکي از جانب او بوده ، اما الان نگاهم فقط معطوف به اون شده ، همهي دور و برم پر شده از اشياء. از شيهايي که با همهي بينظميهاشون به سمت او در حرکتند و بيخبر!. اگر ميفهميديم چقدر مهربونه...
داستاني يادم آمد(متاسفانه فقط اخرش يادمه ، اگه شما ميدونين کاملش کنين) »و حکيم گفت خدايا اگر بگويم که تو چقدر مهرباني ، همه مردم دست ز طاعت بردارند و هر آنچه خواهند انجام دهند.«
توي همين 4-5 روز اخير حداقل 10-12تا اتفاق افتاده (اونهايي که فهميدم) که اصلاً برنامهريزي شده نبود.(اگر چند تا پست آخر رو نگاه کنيد ، چند تا از اونها رو نوشتم).
يکي از اونها که تو خوابم نميديدم اين بود که دوتا از نوشتههايي که فکرش رو هم نميکردم(انتظارش رو نداشتم) امتياز بياره ، در عوض همين "غيرِ حساب" رو فکر ميکردم امتياز خوبي بياره ولي نياورد-بچه پررو-.
يا يک اتفاق ديگه همين که وبلاگ امتياز بياره (اين يکي انصافاً خيلي عجيب بود ، اگه ميگفتن روسيه رو آب برد اينقدر تعجب نميکردم). يا اين همه دوست وبلاگنويس پيدا کنم.
همهي اينها دو مطلب بهم رو گوشزد کردن:
تو هر چي برنامه ريزي کني ، کسي هست که ميتونه چيز ديگري(که بهتره) برات برنامه ريزي کنه.
همچنين فقط اونه که ميتونه کمکت کنه.(دوست خوب و همراه خوب همه پيک حقند)
از همراهيتان سپاسگذارم
با احترام و تشکر آسمان